قلب داریوش

وبلاگی در مورد دل نوشته ها ، پیامک های عاشقانه و دست نوشته های داریوش (نویسنده سایت)

قلب داریوش

وبلاگی در مورد دل نوشته ها ، پیامک های عاشقانه و دست نوشته های داریوش (نویسنده سایت)

دلنوشته‌های کوتاه و دلنشین ( ارسالی دوستان )

بیا با هم حرف بزنیم

مثل خورشید و گل آفتابگردان

تو هی بگویی و...

من دورت بگردم .



 

سه نفر بودند؛

چاقو کشیدند فـرار نکردم ..!

ایـستادم با مُشت گره کرده...

یکی از پشت محکم زد به کمرم تمام تنم خون شد...!!

راستش ... راستش دروغ گفتم.

فقط خواستم با چشمان درشتت  زُل بزنی به شعرم...

همین




بهمن فاطمی




میدانم دوباره خوب خواهم شد

میان سبزهها خواهم دوید

سبزههایی که این روزها بوی زندگی نمیدهد..!

و دوباره لبخند خواهم زد لبخند من...






چنان ز پند شما ناصحان زمینگیرم

که گر دوباره نصیحت کنید، میمیرم!

مرا به خویشتن خویش وا نهید که من

نه از قبیلهی زهدم ، نه اهل تزویرم






دوست دارم یک شبه...

شـصت سال را سپری کنم،

بعد بیایم و با عصایی در دست کنارِ خیابانی منتظرت شوم؛

تو بیایی و مرا نشناسی ...

دستم را بگیری،

و از خیابان عبورم دهی..!






 گورم را گم می کنم !! اما ... خانۀ تو را هرگز






گاهی آنقدر دلم هوایت را میکند

شک میکنم به اینکه ، این دل مال من است یا تو






 



بعضی وقتها بعضی آدمها بدون در زدن وارد زندگیت میشن.

اونقدر خوبن که چشم باز میکنی میبینی یه فصلی از زندگیت شدن...

باهات آفتابی میشن،هر وقت هم دلت ابری شد و گرفت دل اونها هم میگیره...

بدون اینکه بفهمی فقط دوسشون داری

اونقدر بودنشون تو لحظههات پررنگه که دوست داری تمام عاشقانههاتو براشون بنویسی و...

اونا هیچوقت تکراری نمیشن...هیچوقت

از خدا میخوامهرجا هستن خوشحال باشن و خوشبخت... همین






  دلم تنها بود ...

تو از این جا شروع شدی...




افشین صالحی




  ﮔﻔﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﻋﺎﺷﻖ ِ ﮔﯿﺴﻮﯼ ِ ﮐﻤﻨﺪ ﺍﺳﺖ

ﻣﻮﻫﺎﯼِ ﻣﻦ ﺍﺯ ﻋﺼﺮِﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻠﻨﺪ ﺍﺳﺖ




نفیسه سادات موسوی




میان این همه مهمان، چقــدر تنهایم!

وقتی،در بین این همه کفش ... کفشهای تو نیست!






برای عاشقی، نباید یک شخصِ متفاوت را دوست داشت.

باید یک شخصِ عادی را متفاوت دوست داشت.






در کلبهی ما رونق اگر نیست، صفا هست ...






  یکی باید باشد، که آدم را با نگاهش صدا کند ...






سن مشکل عشق نیست.زمان نمیتواند بلور اصل را کدر کند؛

مگر آنکه تو پیوسته، برق انداختن آن را از یاد برده باشی ...






میترسیدم که برگردم . خیال میکردم اگر دوباره ببینیام،

با یک سیلی آبدار...

مرا خواهی کُشت!

من! شرمندگی ! آب ! چقـــدر توبه پذیری تو..!!






 




  گاهی؛ دلـش فقط یک دوستت دارم می خواهد، که نمیــرد ...






معلمم گفت : زندگی را تعریف کن...

گفتم : زندگی تعریف کردنی نیست.

ناراحت شد و نمرهام را صفر داد.

سالها بعد او را دیدم که پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت.

جلو رفتم و گفتم : سلام استاد، زندگی را تعریف کن ... آرام خندید و گفت : نمره ات بیست ... زندگی را باید زیست ...!!






هر دو جا ماندیم . تو از دل من،من از دل تو ...!






از مدرسه که میاومدم خونه می گفت : از صبح واست 1000 تا صلوات فرستادم تا امتحانتو 20 بشی ... 20 شدی مگه نه ..!






  این روزها هوای مرا نداری .... خفه نمی شوی بی هوای من ؟!







  رابطه از اون جایی خراب میشه، که تو ناراحتش کنی و یکی دیگه آرومش کنه !!!   


زیگموند فروید






سبقت از سایهها به بیشتر دویدن نیست. به سوی نور که باشی؛ سایهها در پس تواند ...





 گزارش سازمان هواشناسی هر چه می خواهد باشد.... . بدون تو هوا پس است...!!





  کنار چای و آتش، بــارها یاد تو افتادم چه دلتنگیِ شیرینی، چه خوشبختیِ کوتاهی ...









منبع عکس ها : سایت روزنه

 


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد